برخلاف تمام خبرنامههای پیشین کارمان که روایتگر فعالیتها و خبرهای خانهی ما بودند، این بار تصمیم گرفتیم مسیر دیگری را دنبال کنیم. ویژهنامهی پیش رو نه دربارهی کارمان، بلکه نگاهی است به روزهای پس از جنگ؛ روزهایی که بازسازی، امید و کسبوکارها نقش اصلی را بر عهده دارند. این شماره فرصتی است برای اندیشیدن به آیندهای که از دل ویرانیها قد برمیکشد.
بخشی از این خبرنامه با همراهی همکار پژوهشی کارمان، «گوی»، تدوین شده است؛ همراهیای برای گشودن پنجرهای تازه به فردا.




نه تصمیمی میشد گرفت، نه آیندهای میشد تصور کرد. تماسها قطع شده بود، پیامها ناتمام مانده بودند و میزها، خالی از گفتوگو. انگار جهان، در یک نفس عمیق گیر کرده بود.
در آن روزها، ما فقط کارمان نبودیم. ما آدمهایی بودیم با واژههایی در گلو، با تیمهایی نصفه، و پروژههایی که دیگر ادامه پیدا نکردند. ما مجبور شدیم انتخاب کنیم: بمانیم یا برویم، بازسازی کنیم یا صبر کنیم، از نو بفهمیم «کار» یعنی چه وقتی دیگر نه نیرویی مانده، نه امنیتی، نه حتی انگیزهای روشن.
اما همین ایستایی، ما را دعوت کرد به درنگ. به بازتعریف. به اینکه بفهمیم چگونه میشود تیم ساخت، وقتی دیگر تیمی نیست. چگونه میشود فضا خلق کرد، وقتی دیگر امنیتِ بودن وجود ندارد. چگونه میشود کنار هم ماند، وقتی هر کس درون خودش جنگیده.
کارمان در آن لحظههای بیصدا، نفس کشید. آرام و ناپیدا. و حالا، ما در حال نوشتن فصل تازهای هستیم. فصلی از زیستن با زخم، کار کردن با دقت، و ادامه دادن با هم.
در این شمارهی ویژه، از ادامه دادن مینویسیم. از آدمهایی که در تیمهایی بودند و حالا در جایی تازهاند. از پروژههایی که شکستند و آنهایی که هنوز نفس میکشند. از اینکه چگونه میشود حتی بعد از سقوط، کار را نهتنها دوباره شروع کرد، که طور دیگری ادامه داد.
به کارمان خوش آمدید؛
جایی برای فکر کردن، ساختن، و با هم بودن.
معصومه ترکاشوند:
وقتی دوباره به کار برگشتیم، با موجی از حسهای متضاد روبهرو شدیم: از یک طرف ترس و یاس ناشی از اتفاقات دو هفته گذشته، و از طرف دیگر خوشحالی و امید از اینکه دوباره کنار هم هستیم و زندگی جریان دارد. دیدن همکاران سالم و پرانرژی، یادمان آورد که قدر همدیگر و کارمان را باید بیش از پیش بدانیم و با تمام توان برای جبران گذشته و ساختن آینده تلاش کنیم.
امیرمهدی عبداللهی:
سهونیم صبح، انفجاری هولناک منو از خواب پروند. سه روز بعد، همراه داداشم راهی کرمان شدیم؛ شهری دور از تیررس مهاجم. اما دلم جا مونده بود توی کارمان، همون خونه صمیمی با چهل رفیق که مثل خانواده کنار هم بودیم. هر هفته مهمونهامون میاومدن و ساعاتی پرشور و گرم میساختن. حالا اینجا، توی کرمان، با اینکه خاکش امن بود، دلتنگی مثل سنگ روی روحم مینشست. جنگ بین ما و خونهمون فقط فاصله انداخت؛ فاصلهای پر از غربت.
زهرا اختری:
کارمان، شبیه یک اداره یا شرکت نبود با ساختمانی بلند و نمایی از سنگهای گرانیت تیره و شیشههای رفلکس دودی رنگ. کارمان، خانه بود. خانهای با طاقهایی منحنی و پنجرههایی رنگی. ما به دیدار روزانهی همدیگر عادت داشتیم، به عبور از راهروها و بالا رفتن از پلهها، به صدای ازدحام و گفتوگوها. جنگ که شد کارمان را ترک کردیم. نه شبیه وقتهایی که از اداره یا شرکتی میرویم. ما خانهمان را ترک کردیم وقتی جای ما را در «سرا» امواج انفجار پر کرده بود. 12روز گذشت. 12 روز دور از خانه. وقتی به کارمان آمدیم، شیشهها شکسته و کوچه را غبار جنگ پر کرده بود اما اینجا هنوز هم خانه بود. اینبار ما به خانهای استوار برمیگشتیم…
فرنیا ابراهیمی:
صبح که مطمئن شدیم اوضاع جدی است، در گروه کارمان این پیام گذاشته شد: هیچکس به دفتر نرود. همان لحظه فهمیدم ما فقط یک تیم کاری نیستیم؛ در سختترین شرایط هم مراقب همدیگریم. شب که گوشی را باز کردم، پر بود از پیامهای بچهها؛ همه نگران بودند و دنبال راهحلی جمعی. حتی وسط بحران هم گفتوگو و تصمیمگیری مشترک جریان داشت.
این تجربه برایم شبیه یک درس بود: در روزهایی که هیچچیز قطعی نیست و هر لحظه میتواند همهچیز تغییر کند، تنها چیزی که آرامش میآورد، همراهی آدمهایی است که کنارشان ایستادهای؛ درست مثل تیمی که حتی در اوج بحران، بار را با هم به دوش میکشد و هیچوقت کسی را تنها نمیگذارد.
غزلسادات اصفهانی:
تصویر حالا آنقدر دور شده که به سختی یادم میآید چه گذشت و البته که بهتر. خودخواسته یا هرچه، کمرنگ شدنِ تدریجیِ آن سیاهیِ مبهم برایم خوب است.
گاهی به عکسها و روایتها برمیگردم؛ امروز آنها هم حرفهایی برای گفتن دارند. از همین تصویر یادم میآید که دلمشغولیِ حقوقِ بچهها و پرداختِ بهموقعِ آن، درست وسطِ همان روزها بود؛ دلهره و هزار شک و تردید برای ردِ بیمه و مالیاتها، هر کدام در روزهای بدونِ جنگ داستانی دارند، چه برسد به آن آشوبی که آنوقت درگیرش بودیم.
عجیب بود که چگونه میتوانستم نگرانِ کار باشم؛ انگار این نگرانیها در زمانِ بحران چند برابر هم میشد.
بینابینِ همان روزها و افکار بود که خودمان را به کار رساندیم تا این بار را کمی سبکتر کنیم.
یک چشممان به شیشههای شکسته و کارِ غبارگرفته بود، یک چشممان به مانیتور و انجامِ سریعِ کارها.
گوشمان به صداها و سکوتهای بیرون از اینجا بود و در دلمان ترس و غمی سنگین.
انگار میانِ بودن و نبودن گیر افتاده بودیم. باید ادامه میدادیم، حتی اگر لحظهای بعد نبودیم.
باید ادامه میدادیم چون در همان لحظهها امید صدایمان میکرد برای ایستادن، برای کنارِ هم ایستادن؛
مثل نوری که از پنجرهها، لا به لایِ برگهای سبز، روی خُردهشیشهها پاشیده بود…
امید مبصری
مشاور اجرایی خانهی کار و دیدار کارمان
ما نیز مانند بسیاری دیگر تصور میکردیم رویدادهایی که هیچ برندهای ندارند، چندان محتمل نیستند. اما تجربه نشان داد که واقعیت همیشه مسیر دیگری در پیش میگیرد.
ما یک سازمان کوچک یا متوسط ایرانی هستیم؛ طبیعتاً تیمهای استراتژی گسترده و ساختارهای پیچیدهای همچون شرکتهای بزرگ جهانی در اختیار نداریم که برای سناریوهای نامحتمل اما ممکن نیز از پیش برنامهریزی کرده باشند. آنچه در اختیار داریم، توانایی انعطافپذیری و استحکام همزمان است؛ قابلیتی که به ما اجازه میدهد از میان لایههای درهمتنیده سامانهها، مجوزها و قوانین نانوشته و خلقالساعه عبور کنیم.
بیثباتیهای سیاسی و اقتصادی، پیشبینیناپذیری و نوسانهای پیدرپی، همگی فضایی را شکل میدهند که در آن رشد بر مبنای سرمایهگذاری تازه دشوار است. در چنین شرایطی، سرمایههای مالی و انسانی بهطور طبیعی تمایل دارند به سوی بازارهای سنتیتر حرکت کنند و حتی کسبوکارهای نامرتبط نیز در پی محافظت از داشتههای خود برمیآیند.
با این حال تاریخ اخیر نشان داده است که بحرانها همیشه تنها جنبه بازدارنده ندارند. در دوران همهگیری کووید-۱۹، بسیاری از صنایع رشدی بیسابقه را تجربه کردند: صنعت داروسازی، اپلیکیشنهای آشپزی و ورزشی، تجهیزات ورزش خانگی، شبکههای اجتماعی و حتی بازار حیوانات خانگی و محصولات وابسته. موج غیرمنتظرهی تقاضا برای پنلهای پلکسی نیز از همین دست نمونههاست.
برای ما در کارمان نیز، دوران قرنطینه نقطه عطفی بود. رویدادهای آنلاین، که در ابتدا پاسخی اضطراری برای حفظ بقا به نظر میرسیدند، به سکوی پرتابی بدل شدند که توانمندی ما را در برگزاری رویدادهای چندمکانه و چندزبانه تثبیت کرد. پس از رفع قرنطینه، برخلاف تصور عمومی، کارمان نه تنها بقای خود را حفظ کرد، بلکه رشدی چشمگیر و کمسابقه را تجربه نمود. ضعفهای پیشین به فرصت تبدیل شدند، چرا که توانستیم در فضایی تازه تمرکز کنیم و بسازیم.
امروز نیز، در شرایطی مشابه، باور ما بر آن است که نیاز جامعه به تعاملات اجتماعی، گردهمآیی، هماندیشی و حتی خوشگذرانی و ترمیم روحیه، کمتر از نیازهای اولیه نیست. چه در ثبات و چه در بیثباتی، این نیازها بخشی جداییناپذیر از زندگی مدرن هستند.
هفت سال تجربه با کارمان به ما آموخته است که «راهکار و شانس» در گرو شناخت و تقویت نقاط قوت است. دوران رکود، هرچند دشوار، فرصتی کمنظیر برای بازسازی است: فرصتی برای رفع ضعفهای ساختاری، ترمیم فرآیندهای اداری، مالی و منابع انسانی، و آمادهسازی بسترهای تازه برای آینده. اگرچه صبر و تحمل لازم دارد، اما ما پیشتر نیز چنین شرایطی را تجربه کردهایم و از آن عبور کردهایم. یقین داریم که این بار نیز میتوانیم با ابعادی تازهتر و چشماندازی روشنتر ادامه دهیم.
روزهای پس از جنگ، روزهای سنگینیاند؛ روزهایی که با خاکستر و خاطره گره خوردهاند و بازگشت به زندگی عادی، بیش از هر زمان دیگری دشوار به نظر میرسد. در چنین شرایطی، کار کردن دوباره تنها یک فعالیت روزمره نیست، بلکه به معنای بازسازی خویش و بازآفرینی امید است. بازگشت به کار پس از روزهای بحران، گاهی شبیه بلند شدن از میان ویرانههاست؛ با تردید، با پرسشهای بیپاسخ، و با بار سنگین چیزی که از دست رفته است. اما درست همین جاست که انتخابی مهم پیش روی ما قرار میگیرد: ماندن در گذشته یا ساختن آیندهای تازه.
به همینواسطه به گفتوگو با فرشاد جعفرپور، دبیر انجمن فضاهای کار اشتراکی ایران، نشستیم:
کار کردن بعد از ناامیدی، ممکن است؟
به باور من، کار کردن پس از ناامیدی نهتنها ممکن است، بلکه میتواند آغازی برای مسیرهای تازه باشد. ناامیدی معمولاً به این معناست که فرد تمام تلاش خود را به کار گرفته اما نتیجهی دلخواه حاصل نشده است. درست در همین نقطه است که فرصت تغییر زاویهی نگاه و یافتن راهی نو فراهم میشود. در تجربههای شخصی من نیز، بسیاری از اتفاقات مثبت و دستاوردهای ارزشمند درست پس از همان لحظههایی آغاز شدند که تصور میکردم همهچیز به پایان رسیده است.
دو ماه بعد از بازگشت به کار چه چیزی فرق کرده؟
دو ماه پس از بازگشت به کار، به گمانم اصلیترین تغییر در رویکرد حرفهای افراد شکل گرفته. تمرکز بر اولویتها و نتایج شفافتر شده و مدیریت زمان مؤثرتر انجام میشود. در این مدت مشخص شد که انعطافپذیری و بازتعریف مسیر، اهمیت بیشتری از پافشاری صرف بر برنامههای اولیه دارد. بنابراین امروز تصمیمگیریها سریعتر، هدفمندتر و با درک بهتری از واقعیتهای محیط کاری انجام میشود.
برگشتن سخت بود؟
بازگشت به محیط کار طبیعی است که چالشهایی داشته باشد. اما همین چالشها فرصت خوبی بود تا اولویتها دوباره بررسی شوند و مسیرها با تمرکز و انرژی تازه ادامه پیدا کنند. در این میان، تعامل و حضور در اجتماعهای کاری نقش مهمی داشت، چون امکان تبادل نظر، همفکری و یادگیری از تجربه دیگران را فراهم میکرد. برای بازگشت، حس اطمینان و انگیزه بسیار ضروری است و در این دوره فقدان آن بهوضوح احساس میشد؛ حضور در جمعهای کاری کمک کرد بخشی از این فقدان جبران شود و حرکت رو به جلو با قدرت بیشتری ادامه یابد.
اگر برگردید به روز اول بحران، چه میگویید؟
اگر به روز اول بحران بازگردم، اول از همه به خودم یادآوری میکنم که شتابزده عمل نکنم و پیش از هر اقدامی، شرایط را بهطور کامل بررسی کنم. در دل هر بحران فرصتهایی وجود دارد و تمرکز بر شناخت این فرصتها، به تصمیمگیری بهتر و پیشرفت در شرایط دشوار کمک میکند. حفظ امید و انگیزه در خود و اطرافیان، در کنار توجه به فرصتهایی که قرار است در دل بحران ایجاد شود، مهمترین وظیفه ما در مواجهه با هر بحرانی است.
چیزی که در این مسیر از دست دادید؟
در این مسیر، چیزهایی از دست رفت که قابل بازگرداندن نبودند، مثل زمان! اما شاید پیچیدهتر از زمان، حس عدم قطعیت و نبود اطمینان نسبت به آینده است که همواره همراه این دوران بود. اثر واقعی این فقدان هنوز هم قابل احساس است.
چیزی که به دست آوردید؟
آنچه در این مسیر به دست آوردم، شبیه یک ذهنیت یا باور کلیدی شد: اینکه باید پذیرفت همهچیز مطابق برنامهریزیها و سرمایهگذاریهای ما پیش نمیرود. درست مثل یک برنامهی بودجه که همیشه ردیفی به نام «سایر» در انتهای جدول وجود دارد، من هم یک ردیف به تمام برنامهریزیهای حرفهایام اضافه کردم؛ ردیفی به نام «آنچه در دست ما نیست»، که میتواند ضریبی معادل مجموع ردیفهای دیگر جدول داشته باشد. این باور کمک میکند با انعطاف و درک بهتر از محدودیتها، مسیر پیشرفت را ادامه دهیم.
بقا یا رشد؟ تغییر اولویتها پس از جنگ چگونه بود؟
به گمانم وقتی تمرکز ما صرفاً بر بقا باشد، بزرگترین دستاورد ما چیزی جز زنده ماندن نخواهد بود. اما اگر هدفمان رشد و پیشرفت باشد، حداقل دستاورد ما بقاست و بیشینه آن میتواند بسیار فراتر رود. این یک انتخاب آگاهانه است: میخواهیم آنچه به دست میآوریم محدود و حداقلی باشد یا گسترده و حداکثری؟ زنده بودن تنها برای بقا، به معنای بسته نگه داشتن دریچههای امید است؛ در حالی که انسان، ذاتاً زنده به امید است و امید، موتور حرکت و پیشرفت است. در این مدت بعضی از افراد و مجموعهها استراتژی بقا و برخی دیگر استراتژی رشد را در پیش گرفتند. الان میتوان نتیجهی بعضی انتخابها را دید، اما فراموش نکنیم که ما هنوز هم در دل بحران هستیم و بحران تمام نشده! برای دیدن نتیجهی این انتخاب زمان لازم است.
لنا زندهدل از مشاوران برجستهی منابع انسانی و هدهانترهای شناختهشده است. او سالها تجربه در همراهی سازمانها و مدیران در زمینهی مدیریت سرمایه انسانی دارد. در این گفتوگو، او دربارهی یکی از مهمترین و در عین حال حساسترین موضوعات دنیای کار یعنی تعدیل نیرو در روزهای جنگ سخن میگوید و از چالشها، ضرورتها و تأثیرات آن بر سازمان و کارکنان برایمان روایت میکند.
علی حکمآبادی، همبنیانگذار مدرسهی اکسیژن، در این گفتوگو از تجربههای زیستهاش در مسیر زندگی و کسبوکار میگوید؛ تجربههایی که از روزهای دشوار جنگ آغاز شده و تا چالشها و فرصتهای روزگار پساجنگ ادامه یافته است.
علی حکمآبادی، همبنیانگذار مدرسهی اکسیژن، در این گفتوگو از تجربههای زیستهاش در مسیر زندگی و کسبوکار میگوید؛ تجربههایی که از روزهای دشوار جنگ آغاز شده و تا چالشها و فرصتهای روزگار پساجنگ ادامه یافته است.
یلدا- کارمند تعدیلشدهی یک شرکت خصوصی
تعدیل نیرو همهچیز را تغییر داد. درست است که احتمال چنین اتفاقی را میدادم، اما وقتی با همکاران صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که مسئله اصلاً مالی نیست. شرکتی با آن حجم سرمایه و حسابهای پر، چیزی از دست نمیداد؛ حتی شاید با حذف ما بیشتر هم به دست میآورد. به نظر میرسید تعدیل بیشتر یک بهانه بود؛ شاید برای جایگزینی نیروهای ارزانتر یا دلایل دیگری مثل بیمه و وامهای دولتی. اما در نهایت، آنچه بیش از همه به چشم آمد، بیبرنامگی و بیاحترامی بود. وقتی با آنها صحبت کردم، بیش از هرچیز فقدان «کرامت انسانی» را حس کردم. درست است که سنوات و یک ماه حقوق اضافه پرداخت کردند، اما برخوردشان طوری بود که انگار ما آدمهای مصرفشدهایم که بهراحتی کنار گذاشته میشوند.
بزرگترین چیزی که از دست دادم، اعتمادم به شرکتها بود. من همیشه سعی میکردم نسبت به محیط کارم احساس تعلق پیدا کنم، چون بخش زیادی از روز را در آن میگذراندم. نیاز داشتم به آنجا و همکارانم حس خوبی داشته باشم. اما این حس حالا کاملاً از بین رفته است. امروز کار را صرفاً در حد مبادلهی زمان با دستمزد میبینم؛ نه بیشتر.
حالا نگاهم به کار تغییر کرده است. دیگر آن را فرصتی برای خلق ارزش یا ساختن آینده نمیبینم. برایم فقط به معنای زمانی است که میفروشم و دستمزدی که دریافت میکنم.
پیمان- کارمند تعدیلشدهی یک شرکت فعال در حوزهی تکنولوژی
هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسد که یک تماس کوتاه، همهچیز را تغییر دهد. در بحبوحهی جنگ، وقتی هزینهها بالا رفت و شرکت مجبور شد تصمیمهای سخت بگیرد، من یکی از آنهایی بودم که ناگهان از دایرهی کار کنار گذاشته شدم. تجربهای تلخ و ناعادلانه بود؛ نه فقط به خاطر از دست دادن حقوق و امنیت مالی، بلکه به خاطر جدا شدن از جمعی که بخشی از زندگی روزانهام شده بود. هنوز هم باور دارم تعدیل شدن در این شرایط تنها یک آمار یا عدد نیست، بلکه روایتی انسانی است از بیثباتی و اضطرابی که جنگ به زندگیها تحمیل میکند. و همچنان و بعد از دوماه درجستوجوی کاری که من را به جریان دوبارهی زندگی برگرداند
کارمان، به منظور نگاهی عمیقتر به مسئلهی تعدیل و تحولات فضای کسبوکار پس از جنگ، با همراهی همکار پژوهشی خود، «گوی»، مجموعهای از تحلیلها، متنها و دادههای مرتبط را آماده کرده است. آنچه در ادامه ارائه میشود، فراتر از آمار و ارقام است و با ترکیب تحلیل و روایت، تصویری قابل تأمل از روندها و چالشهای پیشروی فضای کسبوکار پس از جنگ ارائه میکند.
گوی یک گروه تخصصی مشاورهی مدیریت است که مسائل کسبوکار را با رویکردی زمینهمند و پژوهشمحور تحلیل میکند. فرآیند حل مسئله در گوی با «بازخوانی دقیق چالشها» آغاز شده، به «تحلیل ساختاریافته» میرسد و در نهایت به تدوین راهکارهای عملیاتیِِ مطلوب و ممکن ختم میشود. این مسیر در سه لایهی کلان، پیرامون سازمان و درونسازمانی طراحی شده و تمامی خروجیها بر پژوهش علمی، روشمند و مبتنی بر واقعیتهای عینی سازمان و کسبوکار تکیه دارد و راهکارهایی کاربردی پیش مینهد.
فاطمه صالحی، مدیر توسعهی کسبوکارپژوهی گوی، از فرایند انجام این پژوهش و نتایج آن برای کارمان میگوید:
جنگی که فقط ساختمانها را ویران نکرد
تعمیق شکاف ساختاری در اقتصاد؛ پیامد بلندمدت جنگ دوازده روزه
حملۀ نظامی اسرائیل به ایران نه تنها به جانها، ساختمانها و زیرساختهای ایران آسیب رساند بلکه به کسبوکارها نیز صدمه وارد کرد. با پایان جنگ دوازدهروزه اسرائیل و ایران، تصویر تازهای از اقتصاد کشور نمایان شد؛ تصویری که نشان میدهد همه بخشها به یک اندازه آسیب ندیدهاند. کارگاههای تولیدی با توقف تولید، کسبوکارهای کوچک و متوسط خدماتی با ریزش تقاضا، واردات با موانع متعدد و فروشگاههای آنلاین با قطعی اینترنت دستوپنجه نرم کردند؛ در مقابل اما کشاورزی، حمل و نقل و برخی پروژههای عمرانی و بنگاههای بزرگ ضربه کمتری را متحمل شدند و فروش برخی کالاها افزایش یافت. این ناهمگونی در اثرگذاری، از شکافی حکایت دارد که جنگ آن را عمیقتر کرده است.
کاهش نقدینگی 50 درصدی دو سوم کسبوکارهای کوچک
کسبوکارهای کوچک و متوسط (MSMEs) نسبت به شرکتهای بزرگ هنگام بروز بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مانند (شوکهای چرخه اقتصادی، فجایع طبیعی و همهگیریها (مثل کرونا)، و روندهای تغییر بازار مثلاً فناوری یا جهانی شدن) معمولاً آسیب بیشتری میبینند.
دلیل این مسئله دسترسی محدود به تأمین مالی، بازار محدود و ضعف در زنجیره تأمین، وابستگی شدید به جریان نقدی روزانه، محدودیتهای فناوری و دیجیتال، مشکلات نیروی کار، نبود حمایتهای دولتی کافی و آسیبپذیری روانی و مدیریتی است.
در ایران 80درصد از کسبوکارها کوچک و متوسط محسوب میشوند. «ایران تلنت» و «اتاق بازرگانی تهران» در یک مطالعه آماری تاثیر جنگ 12روزه را بر کسبوکارها بررسی کرد. این مطالعه نشان داده است که عموم فعالیت های اقتصادی کشور در دروه جنگ مختل شده هر چند که میزان و شدت تاثیر جنگ برای همه بخش ها و گروه ها یکسان نبوده است.
درحالیکه 90 درصد کسبوکارها در دوره جنگ دچار «افت تولید» یا «توقف تولید» شدند، تاثیر جنگ بر کاهش درآمد شرکتهای کوچک بیشتر بوده است به نحوی که ۶۳ درصد این بنگاه ها حداقل ۵۰ درصد «کاهش نقدینگی» داشته اند. در مقایسه کاهش نقدینگی در ۴۷ درصد شرکتهای بزرگ، بیش از ۵۰ درصد بوده است. بنابراین بحران جنگ اگرچه بر تمامی بنگاهها اثر گذاشته، اما فشار آن بر شرکتهای کوچک شدیدتر و مستقیمتر بوده است.
زیان مستقیم ناشی از هزینه توقف، خسارت فیزیکی و جابجایی در مدت ۱۲ روز جنگ نیز در مورد کسبوکارهای کوچک و متوسط چشـمگیر بوده اسـت. به طوری که ۴۱ درصد از کسبوکارهای کوچک متحمل بیش از ۱ میلیارد تومان ضرر شدهاند. این آمار برای 31 درصد کسبوکارهای متوسط بیش از ۱۰ میلیارد تومان بوده و برای ۲۹ درصد از کسبوکارهای بـزرگ معادل بیـش از ۱۰۰ میلیـارد تومان بوده است. ضروری است در ارزیابی و مقایسه این سه سطح باید توان تابآوری بیشتر شرکتهای بزرگ و متوسط نسبت به کسبوکارهای کوچک را در نظر داشت.
این وضعیت فقط در دورۀ جنگ حاکم نبوده است و پس از جنگ نیز ادامه دارد. درحالیکه ۷۴ درصد شرکتها تولیدشان پس از جنگ نسبت به قبل از جنگ، دچار کاهش شده است، بازگشت به وضعیت عادی در پساجنگ برای کسبوکارهای کوچک دشوارتر است به نحوی که ۶۰ درصد درصد از کسبوکارهای کوچک و متوسط همچنان با کاهش ظرفیت تولیدی بیش از ۲۰ درصد نسبت به پیش از شروع جنگ مواجه هستند.
رفع موانع واردات کالاهای ضروری، سلامت، سوخت و ماشینآلات
سهم کالاهای وارداتی ضروری و غیرضروری در جنگ دوازده روزه یکسان نبوده و مسیرهای گمرکی برای کالاهای ضروری، سلامت، سوخت و ماشینآلات هموار بوده است درحالیکه بر اساس گزارش «تاثیر جنگ دوازده روزه بر کسبوکارها»، بنگاههایی که درگیر مبادلات خارجی بودهاند، 52 درصد لغو سفارش و 71 درصد تغيير در حجم کالای ترانزیتی را گزارش کردهاند.
این درحالی است که سیاستهای گمرکی باتوجه به وضعیت بحرانی فقط موانع ورود کالاهای خاصی را هموار کرده است شامل:
- دارو و تجهیزات پزشکی
- کالاهای اساسی همچون کنجاله، گندم معمولی، ذرت دامی، جو، دانه آفتابگردان برای روغنکشی و انواع روغن خوراکی
- ماشین آلات راهسازی، خودرو و آمبولانس
- محصولات بنزین وارداتی و فرآوردههای نفتی
تابآوری بخشهای اقتصادی در جنگ؛ از رکود 69 درصدی صنعت تا ثبات نسبی حملونقل
گزارش اتاق ایران در تیرماه 1404 از دادههای شاخص مدیران خرید (PMI/شامخ) حاکی از آن است که بخش صنعت و خدمات بیشترین آسیبپذیری را در برابر این بیثباتی تجربه کردند. شاخص تولید صنعتی به ۴۸٫۸ واحد (زیر مرز ۵۰ و نشاندهنده انقباض) سقوط کرد که عمدتاً به دلیل اختلال در زنجیره تأمین مواد اولیه، قطعی برق و کاهش شدید سفارشات جدید بود. به طور همزمان، شاخص فعالیت بخش خدمات نیز به ۴۷٫۵ واحد کاهش یافت که نشاندهنده یک رکود عمیق ناشی از کاهش شدید تقاضای مصرفکننده در دوران جنگ است.
در مقابل، بخشهای کشاورزی و ساختمان کمترین تأثیر مستقیم را از این درگیریها گزارش کردند. شاخص بخش کشاورزی در سطح ۵۰٫۵ واحد (نشاندهنده رشد خفیف) باقی ماند که دلیل آن وابستگی کمتر به واردات و ماهیت فصلی و داخلی تولیدات آن ذکر شده است. بخش ساختمان نیز با شاخص ۴۹٫۲ واحد، نزدیک به سطح خنثی ایستاد و مشکلات آن بیشتر به چالش ساختارهای داخلی مانند رکود مسکن و کمبود نقدینگی مرتبط بود تا اثرات مستقیم جنگ.
گزارش ایران تلنت نیز با تمرکز بر معیار «کاهش نقدینگی» این تفاوت را تأیید میکند. بر این اساس، در حالی که تقریباً تمامی بخشها حداقل 50 درصد کاهش نقدینگی را تجربه کردند، بخشهای صنعت 69 درصد و فناوری اطلاعات 63 درصد بیشترین آسیب را در این حوزه متحمل شدند. این داده، یافتههای گزارش PMI درباره آسیبپذیری شدید بخش صنعت را تایید میکند. در طرف دیگر، بخش حملونقل به عنوان مقاومترین بخش شناسایی شد، بهطوری که 25 درصد از فعالان آن هیچ تغییری در درآمدهای خود گزارش نکردند.
در نتیجه، میتوان دریافت که شوک جنگ، اقتصاد را به صورت نامتوازن تحت تأثیر قرار داده است؛ بخشهای وابسته به زنجیره تأمین جهانی، سرمایه در گردش و تقاضای مصرفکننده، مانند صنعت، خدمات و فناوری اطلاعات، بیشترین آسیب را دیدند، در حالی که بخشهایی با ماهیت داخلی و زیرساختی مانند کشاورزی، ساختمان و حملونقل تابآوری بیشتری از خود نشان دادند.
قطعی اینترنت و آسیب به کسبوکارهای دیجیتال
بررسیها نشان میدهد که در جریان جنگ دوازدهروزه، قطعی و اختلال اینترنت بیشترین خسارت را بر کسبوکارهای مبتنی بر فروش آنلاین و ارائه خدمات مجازی وارد کرده است. پلتفرمهای تجارت الکترونیک و خدمات آنلاین مانند «آچاره» و «با سلام» به ترتیب با کاهش حدود ۷۰ درصدی سفارشها و ۶۰ درصدی فروش مواجه شدند و برخی سرویسها مانند بخش گردشگری پلتفرم «هفتهشتاد» به طور کامل متوقف گردید. این در حالی است که بر اساس نظرسنجی اتاق بازرگانی تهران و ایرانتلنت، ۵۷ درصد مدیران و مالکان کسبوکارها، اختلال اینترنت را عامل اصلی کاهش درآمد خود اعلام کردهاند. در مقابل، کسبوکارهای سنتی و حضوری، اگرچه تحت تأثیر کاهش تقاضا قرار گرفتند، اما از آنجا که به طور مستقیم به اینترنت متکی نبودند، زیان ناشی از اختلالات ارتباطی برای آنها به مراتب کمتر بود. این ارقام به روشنی بیانگر آن است که اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای مبتنی بر اینترنت در جریان جنگ و قطعی ارتباطات، آسیبپذیرترین بخش اقتصادی کشور محسوب میشوند.
پیامدهای بلندمدت جنگ دوازده روزه بر اقتصاد ایران
جنگ دوازدهروزه نشان داد که همه بخشهای اقتصاد یکسان ضربه نمیخورند؛ بعضیها فلج میشوند و بعضیها سرپا میمانند. شکاف ساختاری به شرایطی گفته میشود که یک بحران (مانند جنگ، تحریم یا شوک ارزی) آثار نامتوازن بر بخشهای مختلف اقتصادی بر جای میگذارد؛ بهگونهای که برخی بخشها بهشدت آسیب میبینند و دچار رکود یا حتی توقف فعالیت میشوند، در حالی که برخی دیگر یا کمتر تحت تأثیر قرار میگیرند یا حتی در کوتاهمدت رشد میکنند. این ناهمگونی، توازن کلی اقتصاد را بر هم میزند و بازگشت به شرایط عادی را دشوار میسازد. پیامدهای بلندمدت این شکاف ساختاری باعث میشود، برخی بخشها دیرتر و سختتر به روند عادی بازگردند، سرمایهگذاری به سمت بخشهای مقاومتر (مثلاً کشاورزی یا کالاهای ضروری) سوق داده شود و اختلاف ظرفیت تابآوری بین صنایع مختلف تشدید گردد و نابرابری اقتصادی افزایش یابد.
جنگ ۱۲ روزه نهتنها در عرصه ژئوپولیتیک و امنیتی اثرگذار بود، بلکه به شکل مستقیم و غیرمستقیم زندگی اقتصادی و الگوهای مصرفی خانوارهای ایرانی را نیز تحت تأثیر قرار داد. بررسی گزارشهای منتشرشده از رسانههای داخلی، نهادهای آماری و همچنین گزارشهای منتشر شده از سویکسبوکارها نشان میدهد که مصرفکنندگان ایرانی در این دوره، با چهار استراتژی کلیدی به وضعیت جنگی واکنش نشان دادند: انطباق، احتیاط، انسجام اجتماعی و بازگشت نسبی به روال روزمره. این استراتژیها هرچند در ظاهر متفاوت بودند، اما همگی نشاندهنده تلاش مردم برای مدیریت شرایط پرریسک و پرنوسان بازار بودند.
یکی از نخستین واکنشهای مصرفکنندگان ایرانی، انطباق سریع با تغییرات قیمتی و محدودیتهای عرضه بود. در روزهای ابتدایی جنگ، بازار دچار التهاب شد و افزایش نرخ ارز منجر به رشد قیمت کالاهای وارداتی و حتی تولیدات داخلی شد. آمارهای گزارشهای اقتصادی نشان میدهد که در این دوره، خرید کالاهای غیرضروری مانند لوازم دیجیتال و لوازم خانگی افت محسوسی داشت، اما در مقابل، تقاضا برای کالاهای اساسی مثل برنج، روغن و گوشت افزایش یافت.
دیجیکالا در گزارش خود اشاره کرد که الگوی خرید کاربران تغییر کرد: سهم خرید کالاهای خوراکی و بهداشتی رشد کرد، در حالی که خرید کالاهای لوکس یا تفریحی کاهش یافت. این نوع تغییر رفتار مصرفی نشانهای روشن از انطباق با شرایط جدید است؛ یعنی خانوارها به جای مقاومت در برابر تغییر و اضطراب فراگیر، الگوی خود را بازتنظیم کردند.
احتیاط دومین استراتژی پررنگ مصرفکنندگان بود. در شرایطی که آینده بازار نامعلوم بود و رسانهها از احتمال افزایش دوباره قیمتها سخن میگفتند، خانوارها تمایل کمتری به خریدهای بزرگ و سرمایهای نشان دادند. آمار فروش خودرو، لوازم خانگی و کالاهای دیجیتال در این دوره کاهش قابلتوجهی را ثبت کرد. بسیاری از خانوادهها ترجیح دادند نقدینگی خود را حفظ کنند تا در صورت ادامهدار شدن بحران، دستشان بسته نباشد.
همچنین، کاهش تراکنشهای خدماتی – از جمله خرید بلیت سفر، رزرو هتل و حتی کاهش مراجعه به رستورانها – بیانگر این استراتژی بود. رسانههای داخلی نوشتند که حتی بازار خدمات روزمره هم در حالت نیمهتعطیل قرار گرفت. این احتیاط را میتوان به نوعی «تعلیق مصرف» دانست؛ یعنی خانوادهها تصمیم گرفتند برخی هزینهها را عقب بیندازند تا تصویر آینده روشنتر شود.
یکی از ویژگیهای قابل توجه رفتار مصرفکننده ایرانی در جنگ، حفظ انسجام اجتماعی بود. برخلاف برخی پیشبینیها، نه شاهد صفهای گسترده و هجوم به فروشگاهها بودیم و نه قفسههای خالی فروشگاهی. رسانهها تأکید کردند که «رفتار خرید مردم در شرایط جنگ تقریباً عادی بوده است» و مصرفکنندگان به جای خرید هیجانی، خریدهای خود را در قالب تراکنشهای کوچک و پیوسته انجام دادند. حتی آمار شاپرک نیز نشان میدهد که بیش از ۹۸ درصد تراکنشها در محدوده خرد (زیر دو میلیون تومان) باقی مانده است. این آمار بیانگر نوعی اعتماد نسبی به تداوم عرضه و پرهیز از رفتارهای خودخواهانه در بحران است. میتوان گفت جامعه ایرانی با انتخاب مصرف متعادل و همبسته، شکل خاصی از انسجام اجتماعی را به نمایش گذاشت. در این مورد لازم است به نقش دولت توجه داشت. عملکرد دولت در تأمین کالاها، بهویژه کالاهای ضروری، توانست اعتماد عمومی را در تضمین دسترسی به نیازهای اساسی تقویت کند.
فاز بعدی پس از پایان جنگ، دستکم در الگوی مصرف، شاهد بازگشت سریع به زندگی روزمره بودیم. همانطور که دادههای دیجیکالا نشان میدهد، پس از آرام شدن اوضاع، جستوجوها از کالاهای اضطراری به سمت کالاهای سرگرمی و سبک زندگی چرخید. جستوجوی عروسک «لبوبو» بیش از ۳۲۰۰ درصد رشد کرد و در صدر لیست محبوبترین کالاها قرار گرفت. تقاضا برای کنسول بازی، دسته بازی، لپتاپ و ساعت هوشمند نیز افزایش یافت. این تغییر جهت ناگهانی از اضطرار به سرگرمی، نمادی از میل جامعه به بازسازی روحی و ارزش زندگی عادی و معمولی درایران است.
جمعبندی
مجموع دادهها نشان میدهد که مصرفکننده ایرانی در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه، رفتاری چندلایه از خود بروز داد. انطباق با شرایط اضطراری از طریق خرید کالاهای بقا، احتیاط در کاهش هزینههای غیرضروری، انسجام اجتماعی از طریق پرهیز از خرید هیجانی و نهایتاً بازگشت سریع به روال معمول با تمرکز بر کالاهای سرگرمی، چهار استراتژی اصلی این دوره بودند. این رفتارها نه تنها نشانگر بلوغ نسبی مصرفکنندگان در شرایط بحرانی است، بلکه پیام مهمی برای سیاستگذاران اقتصادی دارد: جامعه ایران حتی در شرایط فشار امنیتی و اقتصادی شدید، از ظرفیت بالایی برای مدیریت جمعی و بازسازی خود برخوردار است.
بحرانهای کوتاهمدت اما پرشدت، مانند جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴، از منظر منابع انسانی صرفاً یک «وقفه» در روند اشتغال نیستند، بلکه نوعی شوک ساختاری به نظام کار و سرمایه انسانی محسوب میشوند. اهمیت این شوک در آن است که نهتنها جریان جذب و تعدیل نیرو را دگرگون میکند، بلکه بر نحوهی پرداخت حقوق، بیمه، دورکاری و حتی الگوی مشارکت کارکنان در بازار کار، اثر فوری و میانمدت میگذارد. به همین دلیل، تحلیل این پدیده باید بر پایهی دادههای کمی و گزارشهای مستند صورت گیرد تا از سطح روایتهای پراکنده به سطحی دادهمحور و سیاستگذاریپذیر ارتقا یابد.
در این گزارش تلاش شده است تا با اتکا به دادههای معتبر، تصویری دقیق از تغییرات در حوزههای اصلی منابع انسانی (استخدام و تعدیل، پرداخت حقوق، بیمه و دورکاری) در طول و پس از بحران ارائه شود.
گزارش مشترک اتاق بازرگانی تهران و ایرانتلنت نشان میدهد که بیش از ۹۰ درصد کسبوکارهای پاسخدهنده، در زمان جنگ با افت یا توقف تولید مواجه شدند و بیش از نیمی از آنها کاهش بالای ۵۰ درصد در سطح تولید یا خدمات خود تجربه کردند. این سطح از اختلال، زمینهی مستقیم فشار بر کارکنان را فراهم کرد: بسیاری از بنگاهها ناگزیر شدند یا فعالیت خود را متوقف کنند یا الگوی کاری کارکنان را تغییر دهند. همین وضعیت باعث شد که تصمیمگیری دربارهی تعدیل نیرو یا حداقل توقف جذب در دستور کار قرار گیرد.
اگرچه دادههای کلان مرکز آمار ایران برای بهار ۱۴۰۴ نرخ بیکاری ۷.۳ درصد را ثبت کرده و جمعیت شاغل را ۲۵ میلیون و ۱۲۳ هزار نفر برآورد کرده است، اما باید توجه داشت که این آمار فصلی است و تغییرات ناگهانی و کوتاهمدت جنگ را بهسرعت منعکس نمیکند. در سوی دیگر، دادههای پلتفرمی تصویری متفاوت و دقیقتر از واکنش بازار کار در لحظه ارائه میدهند: گزارش جابویژن نشان میدهد که در زمان درگیریها شاخص فرصتهای شغلی تا حدود ۸۱ درصد سقوط کرد و پس از پایان جنگ نیز تعداد آگهیهای استخدام حدود ۲۴ درصد کمتر از سطح قبل از بحران باقی ماند. همچنین در طول جنگ ارسال رزومه توسط کارجویان تا ۵۰ درصد نیز کاهش داشته است. این بهمعنای توقف جذب در بسیاری از بخشهاست. افزون بر آن، نظرسنجیهای همین پلتفرم نشان میدهد که حدود یکپنجم از پاسخدهندگان شغل خود را در همین دوره از دست دادهاند؛ گزارشی که با خبرهای میدانی دربارهی موج تعدیل در حوزههای خدماتی و رسانهای همخوان است.
ایرانتلنت هم با الگوی مشابهی گزارش داد: کاهش ۳۰ تا ۴۰ درصدی در آگهیهای حوزههای فناوری، بازاریابی و منابع انسانی. این اعداد نشان میدهند که بخش خصوصی عملاً سیاست «Hiring Freeze» یا توقف جذب نیرو را اتخاذ کرده بود.
در جدول زیر میتوانید نگاهی سریع بر تاثیر جنگ روی فرصتهای شغلی و جذب نیرو داشته باشید:
تفاوت رویکرد در محاسبه حقوق
با توقف فعالیت حضوری، مسئلهی کلیدی نحوهی پرداخت حقوق و محاسبهی کارکرد کارکنان بود. طبق گزارش اتاق بازرگانی تهران، حدود ۳۵ درصد کسبوکارها کارکرد کارکنان غایب را عادی محاسبه کردند، ۳۴ درصد ملاک را دورکاری قرار دادند، ۱۸ درصد مرخصی منظور کردند و ۱۰ درصد نیز هنوز تصمیم مشخصی نداشتند. این تنوع رویکرد نشان میدهد که در نبود دستورالعمل واحد، هر بنگاه بر اساس توان مالی و نوع فعالیت خود راهکاری اتخاذ کرده است. در کنار این، سازمان تأمین اجتماعی با تمدید مهلت ارسال لیست بیمه و ابلاغیههای اضطراری تلاش کرد فشار اجرایی بر کارفرمایان را کاهش دهد، هرچند گزارشهای کارگری حاکی از آن بود که در برخی موارد حقوق یا بهصورت ناقص پرداخت شده یا اساساً به تعویق افتاده است.
اگرچه دادههای موجود در این بخش ناکافی بوده و هنوز اطلاعات دقیقی از آن در دسترس نیست، اما گزارشهای موجود حاکی از توان و ظرفیت بسیار محدود بنگاهها و فعالین بخش خصوصی در پرداخت دستمزد و مزایای نیروی انسانی و نگهداشت آنها دارد. همین امر موج تعدیل با ابعاد مختلفی را در کشور ایجاد کرد. با وجود آنکه آمار معتبر منتشرشده در این زمینه بسیار محدود است، اما میتوان به برخی منابع اشاره کرد. طبق گزارش «زومیت» [1]و «عصر ایران»[2]، بیشترین تمرکز تعدیل در بخشفناوری، شرکتهای استارتاپی و صنایع وابسته به بازارهای بینالمللی بوده است؛ که هزینههای ثابت بالا، وابستگی به اینترنت یا فروش آنلاین و وضعیت ارزی کشور داشتهاند. تنها چند روز پس از شروع جنگ، برخی شرکتهای فعال در حوزهی فناوری بین ۲۰ تا ۳۰ درصد نیروی خود را کاهش دادند. در گام بعدی فعالین حوزهی گردشگری قرار داشتند، تنها در یک قلم، علیبابا با پایان یافتن جنگ ۴۵ درصد از نیروهای خود را تعدیل کرد. شرکتهای قطعهسازی ۸۰ درصد نیروی خود را یا تعدیل کردهاند یا در آستانهی تعدیل قرار دارند. همچنین در حوزهی خبر، موج تعدیل خبرنگاران و روزنامهنگاران نیز اتفاق افتاد.
نکتهی حائز اهمیت آنجاست که تعدیل با همراهی کاهش فرصتهای شغلی و افزایش تقاضای بیکاران وضعیت بغرنجی ایجاد کرده است که تاثیر روانی تعدیل را در احساس امنیت شغلی و چشمانداز نیروی انسانی بسیار نگرانکننده کرده است.
خالی از لطف نخواهد بود اگر این آمار و ارقام را در کنار شاخص دیگری ببینیم؛ شاخص مدیران خرید (شامخ) (PMI)[3] که توسط اتاق بازرگانی ایران منتشر میشود، در خرداد ۱۴۰۴ به ۴۲.۹ کاهش یافت که سطحی پایینتر از مرز هشدار است. این در حالی است که در اردیبهشتماه همان سال، عدد ۵۰.۸ را ثبت کرده بود. این کاهش ناگهانی از ۵۰.۸ به ۴۲.۹ ظرف تنها یک ماه، نشاندهندهی ورود سریع فعالیتهای اقتصادی از وضعیت نسبتاً پایدار به شرایط رکودی عمیق است؛ شرایطی که میتواند به طور مستقیم بر بازار کار اثر گذاشته و نااطمینانی در امنیت شغلی را تشدید کند.
مهمتر ، شاخص میزان تولید است که در همین گزارش عدد ۳۴.۸ را نشان میدهد که پایینترین مقدار ثبتشده از آغاز اجرای شامخ در مهر ۱۳۹۷ است. این آمار به وضوح نشان میدهد که بخش تولید کشور در وضعیت تعطیلی یا فعالیت حداقلی قرار گرفته است. به گزارش روزنامهی شرق بسیاری از بنگاههای تولیدی نه توان تامین مواد اولیه دارند، نه انرژی و نه چشماندازی برای ادامهی کار. حذف هزینهها و در صدر آنها هزینهی نیروی انسانی برای بسیاری از کسبوکارها به نظر تنها راه موجود برای حفظ بقای مجموعه بوده است.
بخشی از بنگاهها برای استمرار فعالیت به سمت دورکاری رفتند. بر اساس همان نظرسنجی اتاق تهران، حدود ۴۷ درصد توانستند برای دستکم نیمی از کارکنان خود دورکاری فراهم کنند، اما ۳۱ درصد هیچ ظرفیتی در این زمینه نداشتند. نکتهی مهم این بود که بیش از دوسوم بنگاهها اختلال در اینترنت را بهعنوان مانع اصلی ذکر کردند، عاملی که نشان میدهد حتی در مشاغلی که امکان دورکاری وجود داشت، زیرساخت دیجیتال پایدار برای تداوم آن کافی نبود. در مقابل، برخی کسبوکارهای دیجیتال مانند دیجیکالا در گزارش سالانهی خود نشان دادند که توانستهاند در همین شرایط نیز فعالیت را ادامه دهند یا رشد نسبی داشته باشند، امری که بیانگر شکاف میان بخشهای سنتی و دیجیتال اقتصاد ایران است.
دادهها به روشنی نشان میدهند که بحران جنگ ۱۲ روزه خرداد ۱۴۰۴ باعث تعلیق جذب، افزایش تعدیل، چندپارگی در نظام پرداخت حقوق و تقویت نابرابری بین بخشهای سنتی و دیجیتال اقتصاد ایران شد. اگرچه دولت تلاش کرد از طریق استمرار پرداخت حقوق کارکنان دولتی و تعویق در مهلت بیمه فشار را کاهش دهد، اما در بخش خصوصی فشار نقدینگی منجر به تعویق، تقسیط یا عدم پرداخت حقوق شد. این شکاف میان بخش دولتی و خصوصی، و میان کسبوکارهای سنتی و دیجیتال، خود میتواند به دگرگونیهای ساختاری در بازار کار ایران پس از بحران منجر شود. به بیان دیگر، این شکافهای ایجادشده تنها یک پیامد مقطعی از بحران نیستند، بلکه میتوانند زمینهساز تغییرات پایدار در ساختار بازار کار ایران شوند.
منابع
- مرکز آمار ایران – آمار اشتغال و بیکاری بهار ۱۴۰۴
- اتاق بازرگانی تهران – گزارش نظرسنجی بنگاهها ۱۴۰۴
- ایرانتلنت – گزارش فرصتهای شغلی ۱۴۰۴
- جابویژن – دادههای آگهیهای شغلی و رزومههای ارسالی ۱۴۰۴
- دیجیکالا – گزارش سالانه ۱۴۰۳-۱۴۰۴
- سازمان تأمین اجتماعی – ابلاغیههای اضطراری خرداد ۱۴۰۴
- سازمان برنامه و بودجه – گزارش رسمی پرداخت حقوق و مستمری ۱۴۰۴
- روزنامه شرق – گزارش میدانی تعطیلی و بحران بنگاهها خرداد ۱۴۰۴
[1] . رسانهی آنلاین تخصصی در حوزهی فناوری، علم و اقتصاد دیجیتال.
[2] . پایگاه خبری عمومی با تمرکز بر سیاست، جامعه، فرهنگ و رویدادهای روز
[3] . شاخص اقتصادی که روند فعالیتهای تولیدی و خدماتی را با سنجش نظر مدیران خرید درباره سفارشها، تولید، اشتغال و موجودیها نشان میدهد و معیار مهمی برای سنجش رونق یا رکود است.
در کنار تمام دشواریها و بحرانهایی که به آنها پرداختیم، واقعیت این است که زندگی متوقف نمیشود. کار و فعالیتهای روزمره همچنان در جریان است و ما در کارمان تلاش میکنیم مسیر خود را با تمرکز بر کار، اندیشه و خلاقیت ادامه دهیم. شاید شرایط بیرونی پیچیده و سنگین باشد، اما همین استمرار در کار و تولید است که به ما امکان میدهد چشماندازی روشنتر برای آینده بسازیم.
به امید روزهای روشنتر.
